ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

33

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

411 سال چهار صد و يازده بيان قتل الحاكم و جانشينى فرزند او الظاهر شب دوشنبه سه روز مانده به شوال . در اين سال الحاكم بامر اللّه ، ابو على المنصور بن العزيز باللّه نزار بن المعز علوى صاحب مصر ، در مصر گم شد ( مفقود گرديد ) و از وى خبرى بدست نيامد . سبب فقدان وى چنين بود كه بنابر رسمى كه داشت . شبانه براى گردش بيرون و نزديك به قبر فقاعى شد و از آنجا رو به شرق حلوان رفت . دو سوار با وى همراه بود يكى از آنها با گروهى از اعراب به بيت المال بازگشت و امر بپرداخت جايزه‌اى باعراب كرد . و سپس سوار ديگر از راه رسيد و گفت الحاكم را نزديك العين و مقصبه ترك كرده است . مردم بنابر مرسوم هر روز بيرون آمده درخواست رجوع به او مينمودند تا سلخ شوال ، همين كه روز سوم ذى قعده شد . مظفر صقلى ، چتر دارد الحاكم و گروهى از خواص او بيرون شدند و قاضى ( مصر ) هم با آنها بود و به « عسفان » رسيدند و داخل بكوه شدند ( مغارهء كوه ) و در آنجا الاغى را كه الحاكم بر آن سوار بود ديدند كه دستهاى آن با شمشير زده شده بود . آن منظره تأثير در آنها كرد ، و زين و لگام آن را بجاى ديدند و رد را دنبال نمودند تا به بركه‌اى در شرق حلوان رسيدند و در آنجا جامهء او را يافتند كه هفت تكه از پشم بود كه به حال خود دكمه‌هاى آن باز نشده بود و در آن آثار ضربات كارد مشاهده كردند . و شكى در كشته شدن او پيدا نكرده برگشتند . و گفته شده : سبب كشته شدنش اين بود كه بسبب بدكردارى كه داشت اهالى مصر از وى بيزار بودند و او را مكروه ميشمردند و بوى نامه‌ها نوشته كه در آنها ناسزا و دشنام به او و نياكانش گفته نفرينش ميكردند تا جائى كه از كاغذ پيكره